|
تقدیم به همه ی مادران عزیز
دنیا از تو نوشتن، قلمی توانا و هنری
بیتا را طلب می کند که مرا توان آن نیست. تو بزرگتر از آنی که قلم شکسته چون منی
یارای صعود به بارگاه آسمانی ات را داشته باشد و فخر خاکساری درگاهت و رفیع تر از
آنی که بتوانم از لذت اغوایش دل بکنم مادر.
مگسي را کشتم برای سولی تک عزیز پ ن : بی ربط نوشت:خوشحال باش عزیز مهاجر رفتنی شد.دیگه وجودش اذیتت نمیکنه... مهم نوشت:دوستای گلم ناراحت نشید از این به بد دیگه قسمت نظرات رو میخوام ٫واسه خودم نگه دارم و اینجا نشان نمیدم. تشکر از همگی.
تورو به خدا بعد من مواظب خودت باش گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش غصه م میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری شکایت از کسی نکن با این که خیلی دلخوری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی، از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش منو ببخش اصلا فراموشم کن و فکر کن منو نداشتی اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون دلم گرفته میدونی، از هم جدا کردنمون دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش بازم منو به خاطر تموم خوبی هات ببخش منو ببخش منو ببخش دارم دیوونه میشم!!!! پ ن:دارم میرم شاید تو آروم بگیری... مهم نوست:شاید اونی که میخواستی اومده تو زندگیت... بی ربط نوشت:بی تو هیچ چیز ارزش نداره.
سلام ای غروب غریبانه دل پ.ن:بگذار هر چه ميخواهند بگويند ما اتفاقي هستيم كه افتاده ايم. براي تك فلاور زندگيم.
كار هر شب من است در زمستان ،دنبال رد پاي تو گشتن ولي اين بار متفاوت تر است،زيرا رد پايت را در برف سفيدي پيدا كردم كه، از زيبايي جا پايت سبز شده بود به رنگ دلي به وسعت جا پايت، هميشه همه ي آغاز ها با سلام و جوابش شروع ميشن، ولي مطمین باش اگه ستاره ي پر نور چشمات و بگيره اون وقت ديگه جواب خدا حافظت رو نمي شنوي، چون قبلش بدون اينكه بفهمي اون فهميده و ازت خدا حافظي كرده، پي نوشت:مي گه روزهاي سختي نه،باز ميگم نه مثل روز هاي ديگست ....؟؟!!!!!!!!!، ولي:چقدر سخت باور كردي دوست دارم.!!!!
مشقم کن وقتی که عشق را زیبا بنویسی فرقی نمی کند که قلم از ساقه های نیلوفر باشد یا از پر کبوتر.. ... نبضم را بگیر؟التماس قلبم را میشنوی!فراموش نکن این راه رفته را.یادت باشدعاشقی! میشود حتی برای دیدن پروانه ها….شیشه های مات یک متروکه را الماس بود هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود امروز تولد بهترین کسمه و من تولدش رو بدون اون جشن میگیرم .امروز ۷دی ماه ۸۹ جمله یادگاری که فرزاد حسنی توی شب تولد خودش برای دوستش نوشت: شب تولد آدم، مثل یه قرار اعلام نشده است که همش منتظری آدمای بیشتری سر قرار بیان ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی. این دوستان نامنتظر گاهی حتی سابقه ی رفاقت هم ندارن ولی اون شب میشن رفیق جونی! شب تولد آدم ،مثل یه قرار بی قراره. چقدر خوبه وقتی این قرار شگفت زده ات می کنه. لمس بودنت مبارک.
بگذار سر به سینه ی من تا كه بشنوی
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم كوزه گز از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد به دست طفلكي گستاخ و بازيگوش و او يك ريز و پي در پي دم گرم و خمودش را فشارد بر گلويم سخت و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند س ك وت م رگ ب ارم را . . . !
دیشب خواب دیدم من بودمو تو بودی ،یه اتاق تاریک تاریک... گرم گرم... تو به دیوار تکیه دادی و اینجوری که پاهاتو دراز کردی منم اومدم سرموگذاشتم روی شونه ی تو.... بهت میگم چشماتو می بندی؟ میگی آره... میگم برام قصه میگی؟ میگی آره.... بعد یه قصه ی بلند و تموم نشدنی برام میگی. میدونی میخام چیکار کنم؟ می خام خودمو بکشم.... تو که چشماتو بستی و نمی بینی که تیغ رو از جیبم در می یارم نمی بینی که رگمو زدم ، نمی بینی که خون می پاشه.... فقط حس میکنی که بدنم سرد شده ،منو محکمتر تو بغلت فشار میدی.... بعد چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.... داری گریه میکنی؟ گریه نکن عزیزم.... منکه دیگه نیستم اشکاتو پاک کنمو بگم " خوشگل شدیاااااا...." گریه نکن باشه؟ دلم می شکنه هاااااااااااااااااااااا
|
About![]()
به خاطر قلوب در هم شكسته ي انسان ها.................
Home
|